الشيخ محمد تقي بهجت
113
جامع المسائل ( فارسي )
و لازم است مسح نمودن تمام جبيره و وا نگذاشتن چيزى از آن بر حسب امكان ، بلى آن چه ممكن نيست ، يا بسيار دشوار است ، مثل ما بين ريسمانهايى كه بر جبيره كشيده شده ؛ پس ظاهر ، سقوط مسح است بالنسبه به آنها . و واجب نيست مسح به دست و كف آن « 1 » و كفايت مىكند هر آلتى كه مسح به آن حاصل شود اگر مسح ، بدل از غَسل باشد . س هر گاه در بعضى از اعضا ، زخم باشد و بر آن كهنه و شبه آن نباشد چه كند ؟ ج با تمكَّن از شستن ، آن را مىشويد ؛ و با عدم تمكَّن از آن ، مسح « 2 » مىكند بر خود بشره ؛ و با نبودن تمكَّن از مسح آن به جهت نجاست موضع يا غير آن كهنه اى بر روى آن گذاشته « 3 » أو را مسح مىنمايند و با تعذّر آن ، احوط جمع ما بين وضو به شستن اطراف زخم و تيمّم است ؛ بلكه جمع ما بين وضو و تيمّم در جميع صور اين مسأله ، احوط است ؛ اگر چه با تمكَّن از غَسل اطراف و مسح بر بشره يا كهنه اى كه بر أو گذارده ، تيمّم لازم نيست و لو احتياطاً ؛ بلكه كفايتِ شستن اطراف ، خالى از قوّت نيست « 4 » .
--> « 1 » مسح به باطن كف ، احوط است . و امتياز مسح در موضع غَسل از مسح در موضع مسح ، به اعتبار صدق اقلّ غَسل است در اوّل بنا بر احتياطى كه گذشت ؛ و رعايت ترتيب و استيعاب در اوّل ، و به اعتبار مسح به رطوبت باقيهء در باطن كف است در دوّم ، بخلاف اوّل ، و به اعتبار تجفيف رطوبت زائدهء مانعه از تأثير رطوبت ماسح است ، بخلاف اوّل . « 2 » على الأحوط در صورت عدم صدق اقلّ غَسل . « 3 » احتياطاً با عدم ستر چيزى از مغسول يا ممسوح فعلى ؛ و اظهر عدم وجوب است در صورت حرجى بودن آن . « 4 » لكن احتياط به ضميمهء مسح بر بشره يا كهنه در موضع مسح و غسل به نحو مناسب با امكان ، ترك نشود .